|
|
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی... برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه لازم است ولی تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج كنی! در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو . . . او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد. او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر.... و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود مادر می شود پیر می شود و میمیرد وقرن هاست كه اوعشق می كارد و كینه درو می كند چرا كه در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش ، گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد ، سینه ای را به یاد می اورد كه تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می كند... و اینها همه كینه است كه كاشته می شود در قلب مالامال از درد. خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سر شار است . . . . . نوشته شده توسط یگانه در ساعت 2:6 PM |
لینک ثابت
|
|
 |
|
|