تبليغاتX
خپل خان

خپل خان

صفحه ی نخست | آرشيو | پست الکترونیک | خروجی وبلاگ

مجادله در ادبیات بر سر یک خال

حافظ

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را

صائب تبریزی

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
شهریار

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس که چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

فاطمه دریایی

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را
نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را
مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟
و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلأ
که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را
نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را

 


نوشته شده توسط یگانه در ساعت 7:2 PM | لینک ثابت |

من خیلی خوشحال بودم !

من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم والدینم خیلی کمکم کردند

دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود…

فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود…!

اون دختر باحال ، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد

و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم…

یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی !

سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت :

اگه همین الان 100000 تومن به من بدی حاضرم با تو …………(سانسور)

من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم…

اون گفت: من میرم توی اتاق خواب و اگه تو مایل به این کار هستی بیا پیشم…

وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم

و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم…!

یهو با چهره نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم!!!

پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی…!

ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم و هیچکس بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا کنیم

به خانوادهء ما خوش اومدی !!!


نتیجه اخلاقی: همیشه کیف پولتون رو توی داشبورد ماشینتون بذارید !!!

نوشته شده توسط یگانه در ساعت 8:59 PM | لینک ثابت |

مقايسه تصويري سواحل ايران با خارج

مقايسه تصويري سواحل ايران با خارج

 


نوشته شده توسط یگانه در ساعت 5:41 PM | لینک ثابت |

یادگرفته ام که: 1- با"احمق" بحث نکنم وبگذارم دردنیای احمقانه ی خویش  

خوشبخت زندگی کند. 2- با"وقیح" جدل نکنم چون چیزی برای ازدست دادن

 ندارد وروحم راتباه میسازد. 3- از"حسود" دوری کنم چون حتی اگردنیاراهم به

به او تقدیم کنم بازهم ازمن بیزارخواهدبود. 4-  "تنهایی" را به بودن در جمعی

که به ان تعلق ندارم ترجیح دهم...


نوشته شده توسط یگانه در ساعت 1:24 AM | لینک ثابت |

تست:الگوی شما در زندگیتان کیست؟

تحقیقات اخیر دانشمندان حاکی از آن است که مغز انسان از روابط ریاضی برای ذخیره ی علایق و احساسات استفاده می کند.

بدون نگاه کردن به جواب ها این تست را انجام دهید.

۱- یک عدد از ۱ تا ۹ انتخاب کنید.۲- آنرا در عدد ۳ ضرب کنید.۳- حاصل را بعلاوه ۳ کنید.۴- دوباره حاصل را در ۳ ضرب کنید.۵-یک عدد ۲ یا ۳ رقمی بدست آورده اید.۶-ارقام عدد خود را با هم جمع کنید (مثلا اگر عددتان ۵۲ است ۵ را با ۲جمع کنید)
.
.
.
.
.
.

حالا با توجه به عدد بدست آمده و لیست زیر ، ببینید الگوی شما در زندگیتان کیست؟

باقی در ادامه مطلب


ادامه مطلب

نوشته شده توسط یگانه در ساعت 1:20 AM | لینک ثابت |

هفته گذشته روزنامه اسرائيلي «معاريو» مصاحبه‌اي با يكي از كاركنان كهريزك منتشر كرد كه در رسانه‌هاي ايران هيچ بازتابي نداشت، چون با صدها علامت سوال نيز نمي‌توان انتشار آن به زبان فارسي را توجيه كرد.
فرد مصاحبه‌شونده كه نامي از او برده نشده، در گفت‌وگو با اين روزنامه صهيونيستي به توصيف كهريزك و اتفاقات رخ داده در آن پرداخته كه بخشي از آن به زبان فارسي از طريق ايميل در اينترنت منتشر شده است.

بخشي از متن گفت‌وگو
      او «مصاحبه‌شونده» با نشان دادن دو عكس دسته‌جمعي از كادر كهريزك كه خود نيز در آن حضور دارد، به معرفي افراد و بازگو كردن سرنوشت‌شان مي‌پردازد. او بدون مكث به پرسش‌هاي ما پاسخ مي‌دهد، اما از يادآوري آنچه شاهد بوده، عصبي مي‌شود و اين در چهره‌اش كاملا مشهود است:


نظامي هستي؟
نه!

پس چگونه به مكاني خاص مثل كهريزك راه پيدا كردي و در آنجا استخدام شدي؟
يكي از دوستانم سفارش من را كرد. بعد از حادثه رانندگي كه 3 سال قبل برايم رخ داد، كارم را از دست دادم و مجبور شدم شغل جديدي پيدا كنم.

دانش، مهارت يا تخصص خاصي داشتي كه در استخدام مؤثر باشد؟
من مدرك تحصيلي ديپلم دارم. اما چون رانندگي خوبي داشتم، ابتدا به عنوان راننده آمبولانس استخدام شدم. البته در تصادفي كه چند سال قبل داشتم، خودم راننده نبودم و نبايد اين را به حساب ناشي بودن من بگذاريد. من در كهريزك مسؤوليت انتقال اجساد به قبرستان را داشتم.

وقتي اجساد را به قربستان اصلي شهر (بهشت‌زهرا) مي‌بردي، به چه كسي تحويل مي‌دادي؟
ما با بهشت‌زهرا كاري نداشتيم. از من خواسته بودند اجساد را به قبرستان‌هاي حوالي شهر ببرم. در آنجا به سردخانه مي‌رفتم و كارم تمام مي‌شد و خودشان تدفين را انجام مي‌دادند.

به خانواده متوفيان اطلاع نمي‌داديد؟
ضوابط اين گونه بود كه همه چيز بدون سر و صدا باشد.

چه پست‌هايي در آنجا داشتي؟
فقط 2 ماه راننده آمبولانس بودم، اما بعد از آن به بخش اداري رفتم. در آنجا پرونده افراد را بررسي مي‌كردم. چيزي كه توجه‌ام را جلب كرد، نحوه پيرش افراد بود.

به چه دليل؟
وقتي بعضي‌ها را مي‌آوردند، هنگام تحويل مي‌گفتد كه مهم نيست چگونه او را پس بگيرند. حتي در پرونده برخي تأكيد مي‌شد كه زنده بيرون نروند. البته از زماني كه نگهبان شدم، چيزهاي ديگري را شاهد بودم كه برايم باورپذير نبود. براي مثال، كساني كه در زمان ورودشان سالم و سرحال بودند را مي‌ديم كه بعد از مدتي بساير رنجور و افسرده شده بودند و بيش‌ترشان از فشار روحي مي‌مردند.

همزمان چند نفر در كهريزك نگهداري مي‌شدند؟
حدود 800 نفر كه 50 پرسنل را هم بايد به آن اضافه كرد. مكان واقعا وحشتناكي بود. ما مجبور بوديم در طول شبانه‌روز، صداي داد و فرياد و گريه‌اي كه در كل مجموعه به گوش مي‌رسيد را تحمل كنيم.

دلتان به حال آن‌ها نمي‌سوخت؟
اوايل چرا، اما كم‌كم برايم عادي شد و همكارانم هم عادت كرده بودند. مثل كسي كه در كارگاه نجاري كار مي‌كند.

چقدر حقوق مي‌گرفتي؟
ماهي 700 هزار تومان يا بيش‌تر.

هزينه‌هاي آنجا از كجا تأمين مي‌شد؟
از طرف افراد و سازمان‌هاي مختلف. خيلي‌ها به بازديد از آنجا مي‌آمدند و من حتي خيلي از مقامات را در آن مدت ديدم. چون محوطه وسيع بود، دو ماشين برقي زمين گلف در آنجا بود كه ميهمان‌ها با آن گشت مي‌زدند و از بخش‌هاي مختلف بازديد مي‌كردند. معمولا همين افراد همان روز مبالغي را به عنوان كمك هزينه، به بخش مالي و اداري مي‌سپردند.

مي‌تواني از آن‌ها نام ببري؟
خيلي‌ها بودند. خود آقاي كروبي هم يك سال قبل به آنجا آمد و مبلغ زيادي كمك كرد. فقط افراد سياسي نبودند و من سردار رويانيان، شهردا تهران و حتي منوچهر منطقي (مديرعامل سابق ايران‌خودرو) را هم چندبار ديده بودم كه براي بازديد آمدند.

يعني آنها از وجود كهريزك خبر داشتند؟
بله! اگر كسي در ايران مقام مسؤول باشد و بگويد كه از وجود آنجا خبر نداشته، دروغ گفته است. همه مي‌دانستند.

زمان تعطيل شدن كهريزك، آنجا بودي؟
كهريزك تعطيل نشده.

اما در خبرها گفته شده كه آنجا كاملا تعطيل شده است. شما اين را تكذيب ميَ‌كنيد؟
ببينيد! مجموعه‌اي با وسعت و مهمي كهريزك كه از سوي مقامات كشور حمايت مي‌شود، هرگز نمي‌تواند تعطيل شود.

يكي از بازداشتي‌ها درباره شكنجه و حتي استفاده از بطري نوشيدني اشاره كرده بود.
خب!

شما چه نوع شكنجه‌هايي را در آنجا شاهد بوديد؟
در آنجا هيچ‌وقت شكنجه نديدم. اگر كسي چيزي در اين‌باره گفته، دروغ محض است.

اخبار مربوط به شكنجه شدن افراد در بازداشتگاه كهريزك در رسانه‌هاي جهان باداب داشته، چطور شما مدعي هستيد كه وجود نداشته؟

بازداشتگاه كهريزك؟ آهان!... من گفتم توي كهريزك كار مي‌كردم، ولي خانه سالمندان كهريزك بودم، نه بازداشتگاه!

احمق بي‌شعور! مي‌مردي زودتر مي‌گفتي؟
به من چه! خودت وقتي اسم كهريزك را شنيدي، هول شدي، گفتي بيا مصاحبه كنيم... احمق هم خودتي!

پس قضيه جنازه‌ها و تدفين يواشكي چي بود كه گفتي؟
كهريزك جاي كساني است كه هيچ كسي را ندارند تا از آن‌ها مراقبت كند. به فيلم‌ها نگاه نكنيد كه بچه‌ها پدر و مادرشان را تهديد مي‌كنند كه به آنجا مي‌فرستند. كهريزك آخرين خانه آدم‌هاي بي‌سرپناه است و چون كسي را ندارند كه برايشان گريه كند، پس مراسمي هم در كار نيست.

مي‌كشمت...
تو غلط مي‌كني! الان با همين شمعداني مي‌كوبم وسط فرق سر كچلت... با اون كلاه مسخره‌ات!

 

برگرفته از وبلاگ فرورتیش رضوانیه


نوشته شده توسط یگانه در ساعت 0:53 AM | لینک ثابت |

 

چهل سال بعد همین جا

 

دین دان دین

 

با سلام و صلوات.ساعت بیست وخورده ای. اینجا قبلاً تهران بوده است. من ، لادن نجف زاده هستم.با ویژه های امشب در خدمتتون هستیم.

 

*هواپیمای خطوط هواپیمایی تهران –مشهد ، به سلامت به زمین نشست. به گزارش خبر نگار ما از مشهد ، مسئولین فرودگاه « سیب سرخی » مشهد مشغول بررسی علت یا علل این حادثه هستند..گفتنی است از چهل سال پیش این اولین باری است که یک هواپیما به سلامت مسیر تهران تا مشهد را طی میکند.بر همین اساس در پی این حادثه متأسفانه 9 تن از هموطنانمان به دلیل « تعجب» نسبت به این حادثه در بیمارستان بستری شده اند که حال دو تن از آنان وخیم گزارش شده است. 


 

*در حالی که بعضی خبرها از خودکشی آدلف هیتلر ، رهبر حزب نازی  حکایت میکرد ،  بررسی های اداره ثبت و احوال آلمان نشان داد که وی زنده است و اخبار منتشر شده در این زمینه کذب و مصداق دروغ های رسانه ایست. به گزارش خبرنگار صدا و سیمای آلمان(دویچه وله) بر اساس آمار اداره ثبت و احوال آلمان در این کشور سه شخص با نام هیتلر وجود دارد که یکی از آنها دو سالش است و دیگری چهل و پنج ساله هست و سومی  یک جوان بیست و دو ساله است که درکانادا زندگی میکند.در فیلمی که مشاهده میکنید مادر و خواهر آدلف هیتلر در حضور خبرنگار صدا و سیمای آلمان با تلفن همراه خود به آدلف در کانادا زنگ میزند و هر سه(یعنی مادر و خواهر و آدلف مورد اشاره) با خوشحالی به این خبر دروغ میخندند و به همه هموطنان آلمانی در مورد دروغ پردازی رسانه های غربی هشدار میدهند.گفتنی است طبق اخبار بعضی از شبکه های غربی آدلف هیتلر موسوم به پیشوا , رهبر حزب نازی پس از آنکه در جنگ جهانی دوم شکست خورد خودکشی کرد .

 

 

 

*بعد از وبا ، آنفلوانزایA   ، مننژیت و چندین و چند بیماری دیگر امسال موج جدیدی از بیماری « بواسیر» همچنان در بین ایرانی ها قربانی میگیرد. بر این اساس هفته پیش اولین نمونه از این بیماری دردناک در مسافری که به تازگی از سفر  بازگشته بود مشاهده گردید و به گفته معاون وزارت بهداشت تا به الان هفتصد نفر به این بیماری مبتلا گشته اند.در همین زمینه دکتر « هلو»  که سابقاً با نام  باقر معروف بود در گفتگو باخبرنگار ما گفت: پیش بینی می شود این بیماری نزدیک به بیست و دو میلیون ایرانی را مبتلا سازد و منبع آن نیز یکی از استان های همجوار تهران خواهد بود. دکتر هلو افزود در حالیکه تمامی کشور های دنیا داروی درمان این بیماری را در اختیار دارند کماکان در کشور ما سعی می شود با آموکسی سیلین این بیماری را درمان کنند و ما هنوز داروی خاصی برای درمان این بیماری نداریم! (البته ما میدانیم که کلاً آموکسی سیلین ربطی به بواسیر نداره و کلاً اینو همینجوری گفتیم که یه چیزی گفته باشیم-نویسنده)

 


 

*به گفته قدمعلی کفاشیان رییس فدراسیون فوتبال، امسال مسابقات لیگ برتر برگزار نمی شود.قدمعلی کفاشیان افزود پس از بررسی های انجام شده هیچ یک از بازیکنان شاغل در فوتبال کشور نتوانستند به استاندارد های لازم در منشور نامه اخلاقی برسند و لذا همه به لیگ یک تبعید شدند.ضمناً به دلیل کثرت بازیکن در لیگ دسته اول قرار شد امسال دو لیگ با نام لیگ دسته اول شماره یک و لیگ دسته اول شماره دو برگزار شود. این خبر می افزاید: از چهل سال پیش بازیکنان و مربیان شاغل در فوتبال موظف شدند برای شرکت در لیگ برتر فوتبال ایران منشورنامه ای بیست هزار ماده ای به نام منشور اخلاقی را رعایت کنند.اخبار تکمیلی حاکیست اگر بازیکنی زشت نباشد ، جوان باشد ، مو داشته باشد ، ریش نداشته باشد و بعد از زدن گل خوشحالی کند و دیگران را تحریک کند ، مشمول 200 امتیاز منفی می شود و به دسته پایین تر سقوط می کند.

 


 

* و اما بشنوید خبری درباره موفقیت  دانشمندان جوان و نخبه ایرانی.محققان توانمند شرکت های نیرو محرکه قزوین ، براوو و سایر موتور سیکلت ساز های داخلی پس از چهل سال تلاش و تحقیق موفق شدند موتوری را طراحی و به بازار عرضه کنند که دارای محفظه ای مخصوص جهت قرار دادن چوب و چماق و باتوم می باشد.این محفظه نزدیک چرخ جلوی موتور قرار دارد و به گونه ای طراحی شده است موجب کاهش سرعت موتور سیکلت نشود و در عین حال این امکان را  به موتور سوار محترم را میدهد که در اسرع وقت آلت قتاله خود را از محفظه خارج کرده و مورد استفاده قرار دهد.گفتنی ست قبل از این اختراع ، نیاز به دو راکب موتورسوار (یکی به عنوان راننده و دیگری به عنوان چرخاننده باتوم در هوا) بود که با این اختراع هر دو کار فوق توسط یک نفر میتواند انجام گیرد و بدین وسیله در نیروی انسانی صرفه جویی می گردد.از چهل سال پیش که نیاز به وجود چنین موتور سوارانی در عرصه های اجتماعی به شدت احساس گردید همواره عدم وجود مکانی مناسب بر روی موتور که بتواند چوب و چماق را نگه داری کند به عنوان معضلی جهت انجام وظیفه این زحمتکشان وجود داشته است که با ابتکار دانشمندان ایرانی این مشکل هم حل شد


نوشته شده توسط یگانه در ساعت 6:57 PM | لینک ثابت |

سه ساله بودم که اولین نمازمو خوندم

درست یادمه

با چادر نماز گلگلیه مام فروغ توی جانمازه باباجون

اون موقع مهم نبود چی بپوشی به چه زبونی بگی و یا حتی چی بگی

مام فروغ میگفت همین که دستتو بالا ببری و بگی خدا جون دوست دارم و متشکرم کافیه

خدارو کلی خوشحال میکنه

ولی من همیشه فکر میکردم من از خدا خوشحال تر میشم

آخه خوشحال کردنه خدا لذته زیادی داشت

تشکر یه کار خوب بود مثل خیلی کارای خوب دیگه

مام فروغ میگفت : یه جای هست که بهترین جای دنیاست دنیا که نه یه جورایی بهترین جاییه که تا حالا درست شده که اگه بری اونجا هرچیزی که بخوای به دست میاری هرکسی رو که دوست داشته باشی کنارت میاد اونجا کلی خوشحالی

من میپرسیدم : چه جوری میررن اونجا

میگفت با کار خوب...

تو بچگی ها دم گربهرو نکشیدن ٬ تو آب ماهیها آبلیمو نریختن ٬اول سلام کردن ٬ لبخند زدن ٬ دروغ نگفتن و حتی نماز خوندن یه کار خوب به حساب میومد

مهم نبود موقع نماز چی بپوشی به چه زبونی بگی و یا حتی چی بگی

مام فروغ میگفت همین که دستتو بالا ببری و بگی خدا جون دوست دارم و متشکرم کافیه

خدارو کلی خوشحال میکنه

اگه نماز نمیخوندی از یه کار خوب عقب میموندی

اکه نماز نمیخوندی دیگه فرصت نداشتی خدارو خوشحال کنی

پس من نماز خوندم چون خدارو خوشحال میکرد نماز اول وقت میخوندم تا اولین کسی باشم که خدارو خوشحال میکنه

 

تو ۱۰ سالگی دیگه نماز نخوندم

تو ۱۰ سالگی نماز خوندن دیگه یه کار خوب برای رفتن به بهترین جای دنیا نبود

نماز خوندن یه وظیفه شد

وظیفه ای که اگه انجامش نمیدادی درسته میفرستادنت تو آتیشا کنار شیطونا

دیگه نماز خوندن برای خوشحال کردن یه دوست خوب مثل خدا نبود

نماز خوندنا از سره ترس شد ترس از خدایی که همیشه باید ازش ترسید

 

تو ۱۰ سالگی دیگه نماز نخوندم

 

 

الان بعد از ده سال دوباره نماز خوندم نه برای خدا برای مام فروغ ٬ مام فروغی که عاشقش بودم ولی منو برای همیشه ترک کرد

نماز خوندم تا خوشحالش کنم

مام فروغ رفت

به همین راحتی  

 نه خیلی راحتم نبود    کلا سرطان چیزه راحتی نیست

همه میگن زندگی همینه زندگی یعنی به زور از رحمه مادرت بیرونت میکشن مجبورت میکنن به عادتاشون عادت کنی زندگی کنی زندگی کنی زندگی کنی آخرش بمیری تا بهت بگن جنازه

جنازه جنازه جنازه

 

 

پ . ن : ۱ .  هیچ وقت به مام فروغ نگفتم که خونش برای من همون بهشتی بود که برام به تصویر کشیده بود

الان میخوان بهشتمو خراب کنن میدونی چرا ؟

پول ..

ملکش تو بهترین جای شمرونه بکوبن بسازن کلی پول ازش درمیاد

فقط حیف از اون درختا حیف از اون خاطره ها ...

۲ . کاش خدا همیشه یه دوست میموند تا یه ارباب

دوستی خیلی شیرین تره

۳ . میدونی تا قبل از این که برم مدرسه نمیدونستم جهنم چیه کجاست

جهنمی وجود نداشت

فقط بودن کارای خوب

پایانی : دلم برای همه آبنباتا بستنی یخیا مهربونیاو حتی گوش پیچوندنای مام فروغ تنگ میشه

 

 


نوشته شده توسط یگانه در ساعت 7:27 PM | لینک ثابت |

دهم تیرماه سالروز آزاد سازی اس ام اس بر همگان مبارک
نوشته شده توسط یگانه در ساعت 10:46 AM | لینک ثابت |

برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن !

پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی


نوشته شده توسط یگانه در ساعت 6:38 PM | لینک ثابت |

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ

درباره ی وبلاگ


آرشیو مطالب

آخرین پست های وبلاگ

پیوند ها

امکانات

JavaScript Codes
Powered by BLOGFA
File Hosting by Persian Gig

قالب وبلاگ بلاگفا

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ maybeshadow محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم


قالب وبلاگ

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

هاست

دامين

طراحي سايت

شهر قالب وبلاگ